کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همان تنهایان
بر موتوري سوارم و در جاده اي خلوت و پر درخت مي رانم و سيلي باد پاييزي صورتم را نوازش مي دهد كه كسي به پشتم مي زند و مي خواهد كه پنجره اتوبوس را ببندم تا بچه اش سرما نخورد...