بازي دزد و پليس
ديروز حدود ۱۲ ظهر از چهارراه مقدم تا چهارراه راه آهن (مسير كوتاهي است در مشهد) سوار يه شخصي شدم، دوست راننده ام با كمال خونسردي تمام مدت برا ۲ نفر مسافري كه جلو نشسته بودند، از اتفاقات صبح همان روزش تعريف مي كرد، كه صبحي چه تعداد پليس به در خونه اش اومده بودند و اونجا رو محاصره كرده بودند ولي اون تونسته بود خيلي زود از راه پشت بام فرار كنه و دوستاي پليسمون ناكام مونده بودن!
من شبيه اين جور داستان ها رو چندين بار تو اين جور مسيرها شنيده م، مي بيني واسه يه عده تو شهر من(كه فكر نميكنم كم هم باشن) بازي دزد و پليس وارد زندگي روزمره و كاملن عاديشون شده، اونا اونقدري زندگي مي كنن كه تونسته باشن در برن، بعدشم مي شه زندان و اگر هم فقط ۳۰گرم كريستال يا ۵۰ گرم هروئين داشته باشن، اعدام...
به همين راحتي...
