تبليغاتX
باران







باران

کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همان تنهایان

خیالمان راحت باشد.

یکی از موجودات خیلی خوب اتاق من امشب مریض شد.

من برای او نگران هستم .

من برای او دعا می کنم.

من در حالی که نگران هستم به گردن بندم هم فکر می کنم.

من در حالی که دعا می کنم به بازی هم فکر می کنم.

 

من حالا خیالم راحت شده است.

زبرا که من نگران بوده ام.

من حالا خیالم راحت شده است.

زیرا که من دعا کرده ام.

 

من حالا با خیال راحت به گردن بند و بازی فکر می کنم.

 

                                                    از سولماز دریانیان

+ نوشته شده در 86/03/17ساعت 9:41 توسط مریم |

این همه چشم...

 

مگه هزار بار بهت نگفتم تومهمونی کم بخور؟ می خوای همه بگن به بچه شون گشنگی می دن؟

 

پاهاتو جمع کن! حاجاقا ناراحت می شن!

 

شنیدی فلانی عاشق شده؟!

 

اِ چقدر بلند می خندی؟ زشته!

 

با کفش اسپرت می خوای بیای عروسی؟

 

دیدی چه طوری راه می رفت! دختره دیوونه شده، تو دانشکده ...

 

دیدی؟! داشت با اون دختره حرف می زد!

 

دیدی تو خیابون شوهرش رو بوسید؟

 

دیوونه می خواد ترک تحصیل کنه، می گه می خوام کتابهایی رو که دوس دارم بخونم، دانشگاه وقتمو می گیره!

 

دستت رو توی دماغت نکن؟

 

"- مگه می شه نیای! خاله ناراحت می شه!

- خب الان دلم می خواد بخوابم! من اینجوری راحت ترم!

- بیخود، پاشو راه بیفت!"

 

"-می خوام برم کلاس بدن سازی

-تو که می گفتی متنفری؟

-آخه همه دارن می رن!"

 

"-امسال سفر کجا می ری؟

-هر جا بقیه برن!"

 

چی؟ اصلن نمی خواین بچه دار شین؟

 

یه نفر رو مثال بزن که قبل از تو این کار رو کرده باشه !

 

 

تو رو خدا بیان یک کمی بی خیال بقیه بشیم و یک کمی خودمون زندگی کنیم! بیاین بی خیال باید و نباید وهمه چه کار می کنن و این جور چیزا بشیم و یک کمی درباره کارامون خودمون به جای جامعه و عرف و سنت و مذهب تصمیم بگیریم.

 

+ نوشته شده در 86/03/09ساعت 16:2 توسط مریم |