تبليغاتX
باران







باران

کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همان تنهایان

آرزو

 

به دعوت آشنا ی عزيزم چند تا از آرزوهايم را مي نويسم:

۱- آرزو مي كنم كه چيزي تحت عنوان مرز ديگه اينقدر مهم نباشه! مهم نباشه كه من ايراني هستم يا نيستم! يا مهم نباشه كه تو كجا به دنيا اومدي! مهم فقط خود تو باشي و تو و من هرجا كه خواستيم به راحتي بتونيم بريم!

۲- آرزو مي كنم كه خدمت مقدس سربازي وجود خارجي نداشته باشه! آخه مصطفي و مهدي و امثالهم حيفن كه عمرشون توي سربازي حروم بشه! آرزو ميكنم كه اصلن جنگي وجود نداشته باشه، نه تو زندگي مون ،‌ نه توي اسطوره هامون هيچ نبردي نباشه، مگه زندگي چقدر مهمه كه ماها همش سرش دعوا مي كنيم!

۳- آرزو مي كنم كه هيچ آدم يا هيچ قانون منتج از آدمي به من و امثال من به عنوان جنس دوم نگاه نكنه! كه من براي برآورده كردن اميال ديگري به دنيا نيومده باشم! كه من قانونن جزء اموال پدر يا همسرم نباشم! كه اگر خواستم عمل جراحي داشته باشم از خودم اجازه بگيرن! يا لا اقل از خودم هم اجازه بگيرن! كه اگه خواستم از كشور خارج بشم در به در دنبال اجازه يك مرد! نگردم، يا اگه منو كشتن منو يه آدم كامل حساب كنن! يا اگه يه شهادتي دادم،‌ بتونن روي حرفم حساب كنن و دنبال يه آدم نصفه ديگه نگردن! كه اگه شوهرم اذيتم كرد ،‌يا دوستم نداشت يا دوستش نداشتم ،‌من هم بتونم تقاضاي طلاق داشته باشم!  و بعدش هم اين حق رو داشته باشم كه با بچه ام زندگي كنم! كه اگه شوهرم مرد مدام اين نگراني رو نداشته باشم كه نكنه پدر شوهرم بياد و بچه مو ازم بگيره و من توي تنهايي مطلق بگذاره!

۴-آرزو مي كنم كه هيچ بچه اي از بازي محروم نباشه، كه هيچ بچه اي توي خيابون آدامس و روزنامه و گل و دستمال كاغذي نفروشه، كه بابا يا مامان معتاد هيچ بچه اي، اون رو به روشهاي غير معمول آروم نكنه ، كه به هيچ بچه اي تجاوز نشه ( البته به هيچ آم بزرگي هم نشه)،‌ كه بچه هاي آفريقايي سوء هاضمه نداشته باشن و يه كمي چاق تر بشن!

۵- اين آخريش آرزوي چند روز اخيرمه كه خب خيلي هم شخصيه : آرزو مي كنم كه آشنا (پررو نشو) و مجيد از مشهد نرن! اين چند روزه فكر نبودن دوتا از بهترين دوستام در اطرافم خيلي اذيتم مي كنه!

خب حالا بايد چند نفر رو به اين بازي دعوت كنم: اول از همه مصطفاي گلم (خروس قندی) كه البته قبلن توسط آشنا دعوت شده اما مگه غيرت توي وجود من خشكيده كه شوهرمو يكي ديگه دعوت كنه ،‌خودم دعوتش مي كنم تا اگه نوشت بگم به دعوت خودم بوده! حالا دعوت از ۴ تا از دوستاي خوبم:  زهرا(انديشه كن )، محمود( سيب)،‌ اردوان(اردوان نوشت)، نوید(برپا)

 

+ نوشته شده در 86/01/29ساعت 11:42 توسط مریم |

افق روشن

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

 

*

 

روزی که کمترین سرود

                               بوسه است

 و هر انسان

برای هر انسان

برادری است.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

فقل

    افسانه یی است

و قلب

برای زنده گی بس است.

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

 

روزی که آهنگ هر حرف زنده گی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

 

 

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود بوسه باشد.

 

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...

 

*

 

و من آن روز را انتظار می کشم

حتا روزی

که دیگر

نباشم.

 
+ نوشته شده در 86/01/23ساعت 1:3 توسط مریم |

كودك و گنبد

 

آخه اكثر كودكان خياباني گدا نيستند! اونها از مدرسه و بازي و خانواده و كودكي شون مي گذرند تا بتونن يه پولي در بيارن، خيلي هاشون آدامس مي فروشند، خيلي ها گل مي فروشند، دستمال كاغذي يا ...

فكر مي كنم اين ضرب المثل اينجا كاربرد داشته باشه كه: چراغي كه به خونه رواست به مسجد حرومه!

البته قبول دارم كه دو عبارت پست قبلي از طرف دو نهاد متفاوت نصب شده اما مردم ما همه رو يكي مي بينند و به شدت هم تأثير پذيرند!

من فقط مي خوام بگم كه اون كودك به زعم شما خياباني هم يه آدمه و قطعن به اندازه همه آدمها محترمه!

چرا ما حاضريم واسه قبر يه نفر 123 كيلو طلا هزينه كنيم اما دغدغه زندگي چند تا كودك رو تو ذهنمون نداريم!

 

+ نوشته شده در 86/01/19ساعت 11:57 توسط مریم |

کودکان خیابانی

 

سر سه راه راهنمايي مشهد، چند قدم اون ور تر،‌ يعني تقريبن مي شه روبروي رضا،‌ سر ايستگاه اتوبوس بهزيستي خراسان يه بيلبورد داره كه رو اون كنار عكس يه كودك كه داره از راننده يه ماشين گدايي ميكنه نوشته:

"آيا مي دانيد كمك مستقيم به كودكان خياباني موجب افزايش حضور آنان در سطح جامعه مي شود؟"

و چند قدمي اون طرفتر يعني دور ميدون احمدآباد، جلوي بانك سپه يه پرده نصب شده كه روش نوشته شده:

"براي بازسازي گنبد طلاي سامرا نياز به ۱۲۳ كيلوگرم طلاست

سهم شما از اين ميزان چند گرم است؟"

 

+ نوشته شده در 86/01/18ساعت 10:44 توسط مریم |

باران

 

سلام سال نو همگي مبارك! لابد با خودتون ميگيد اين دختره چه رويي داره بعد اين همه روز چطوري روش ميشه كه از سال نو حرف بزنه! البته در اين مورد من هيچ جوابي براتون ندارم!

امسال سال نو قشنگيه! اميدوارم كه از بهارش بشه نتيجه گرفت كه اين نكويي و زيبايي در طول سال هم جاري باشه.

اگر از بحث اينكه خدا كيه و چيه و هست و نيست و نعمت و هديه اش چين و چطورين و جايگاه  انسان چيه و در مقابل خدا چه تعريفي داره و اين طور مسائل بتونيم بگذريم مي خوام بگم كه بارون بهترين هديه ايه كه خداوند به انسان داده! و اين چند روز هم كه خوشبختانه قطع نميشه!

گفتم خداوند كه تأكيد كرده باشم دارم از خداي خودم حرف مي زنم! خب ممكنه كه خداوند خيليها اين بارون رو به عنوان عذاب بهش بده!

الان هم براي همه ي همه تون كه خيلي هم دوستون دارم آرزو ميكنم كه سال شاد شاد شاد شاد............شادي داشته باشين!                   همه ي همه ي همه ي همه ي همه شما .... تك تك شماهايي كه اين چند سطر رو مي خونيد يا نمي خونيد.......

 

+ نوشته شده در 86/01/14ساعت 14:38 توسط مریم |