نگاهمان را در بين بشريت تقسيم كنيم
چندين روز پيش يكي از دوستانمون داشت با من و مصطفي حرف مي زد و در تمام طول صحبتش فقط به مصطفي نگاه مي كرد ، حتي وقتي داشت يك خاطره تعريف مي كرد كه فقط مخاطبش من بودم باز هم اصلن به من نگاه نكرد و تمام خاطره رو براي مصطفي تعريف كرد ، چند روز بعد اون در يك جمعي نشسته بوديم كه يك متكلم بيشتر نداشت و اون هم در طول صحبتش فقط به يكي از ماها نگاه مي كرد اما براي هممون حرف ميزد.
بيشتر كه دقت كردم ديدم كه اكثرمون همين مشكل را داريم ، يعني نمي تونيم نگاهمون را در بين مخاطبانمان تقسيم كنيم ، خودمم همينطورم ،گرچه قبلن فكر مي كردم كه من متفاوتم اما اين طور نبود .
اين ناتواني ما قطعن ريشه در نوع نگرش ناخودآگاه ما نسبت به اطرافمون داره ، ماها حداكثر يك نفر را مي پرستيم ، حداكثر يك نفر را خيلي دوست داريم و يا حداكثر بايد يك نفر را خيلي دوست داشته باشيم ، ما در هر موقعيتي دنبال بهترين يا بدترين مي گرديم و كمتر به بهترها يا بدترها فكر مي كنيم ، كارهاي جمعي بلد نيستيم ، وقتي قرار باشه كه در يك جمع هر كسي يه نظري داشته باشه دچار هرج و مرج ميشيم و بالاخره يك نفر بايد حرف آخر را بزنه و وقتي كه يك نفر كه صداي بلندتري داره اين كار رو بكنه ، بعدش فقط همون يك نفر را مي شناسيم و بقيه آدم هاي اون جمع را فراموش مي كنيم و ... و عاقبت دموكراسي رو هم با اين اوضاع به راحتي مي شه پيش بيني كرد.
با خودم فكر مي كنم كه چه خوبه اگر تمرين كنم تا در هر لحظه از زندگيم آدم هاي بيشتري رو ببينم و وسعت ديدم رو گسترش بدم ،شايد اين طوري بهتر بتونم كه ....................................

